!!!باشقایق زندگی زیباست

شلوغ ترین خانواده آمریکایی بدنبال کسب رکورد گینس


ادامــه مــطــلــب

+نوشته شده در ۱۳۸٩/۱٢/٢٥ساعت۱:٥٦ ‎ب.ظتوسط shaghayegh | نظرات ()

تاریخچه مختصر و مفیدی درباره بزرگترین عید ایرانیان

نسان‏، از نخستین ادوار زندگی اجتماعی، متوجه بازگشت و تکرار برخی از رویدادهای طبیعی، یعنی تکرار فصول شد. نیاز به محاسبه در دوران کشاورزی ، یعنی نیاز به دانستن زمان کاشت و برداشت، فصل بندی ها و تقویم دهقانی و زراعی را به وجود آورد. نخستین محاسبه فصل ها، بی گمان در همه جوامع با گردش ماه که تغییر آن آسانتر دیده می شد صورت گرفت. و بالاخره در نتیجه نارسایی ها و ناهماهنگی هایی که تقویم قمری، با تقویم دهقانی داشت، محاسبه و تنظیم تقویم بر اساس گردش خورشید صورت پذیرفت. سال در نزد ایرانیان از زمانی نسبتا کهن به چهار فصل سه ماهه تقسیم شده و همان طور که ابوریحان بیرونی در آثارالباقیه آورده است آغاز سال ایرانی از زمان خلقت انسان ( یعنی ابتدای هزاره هفتم از تاریخ عالم) روز هرمز از ماه فروردین بود، وقتی که آفتاب در نصف النهار ، در نقطه اعتدال ربیعی ، و طالع سرطان بود.

پیدایش جشن عید نوروز

جشن نوروز را به نخستین پادشاهان نسبت می دهند. شاعران و نویسندگان قرن چهارم و پنجم هجری چون فردوسی، عنصری، بیرونی، طبری و بسیاری دیگر که منبع تاریخی و اسطوره ای آنان بی گمان ادبیات پیش از اسلام بوده ، نوروز را از زمان پادشاهی جمشید می دانند.

در خور یادآوری است که جشن نوروز پیش از جمشید نیز برگزار می شده و ابوریحان نیز با آن که جشن را به جمشید منسوب می کند یادآور می شود که : «آن روز که روز تازه ای بود جمشید عید گرفت؛ اگر چه پیش از آن هم نوروز بزرگ و معظم بود» 

روایت های اسلامی درباره نوروز

آورده اند که در زمان حضرت رسول (ص) در نوروز جامی سیمین که پر از حلوا بود برای پیغمبر هدیه آوردند و آن حضرت پرسید که این چیست؟ گفتند که امروز نوروز است. پرسید که نوروز چیست؟ گفتند عید بزرگ ایرانیان. فرمود: آری، در این روز بود که خداوند عسکره را زنده کرد. پرسیدند عسکره چیست؟ فرمود عسکره هزاران مردمی بودند که از ترس مرگ ترک دیار کرده و سر به بیابان نهادند و خداوند به آنان گفت بمیرید و مردند. سپس آنان را زنده کرد وابرها را فرمود که به آنان ببارند از این روست که پاشیدن آب در این روز رسم شده. سپس از آن حلوا تناول کرد و جام را میان اصحاب خود قسمت کرده و گفت کاش هر روزی بر ما نوروز بود.

و نیز حدیثی است از معلی بن خنیس که گفت: روز نوروز بر حضرت جعفر بن محمد صادق در آمدم گفت آیا این روز را می شناسی؟ گفتم این روزی است که ایرانیان آن را بزرگ می دارند و به یکدیگر هدیه می دهند. پس حضرت صادق گفت سوگند به خداوند که این بزرگداشت نوروز به علت امری کهن است که برایت بازگو می کنم تا آن را دریابی. پس گفت: ای معلی ، روز نوروز روزی است که خداوند از بندگان خود پیمان گرفت که او را بپرستند و او را شریک و انبازی نگیرند و به پیامبران و راهنمایان او بگروند. همان روزی است که آفتاب در آن طلوع کرد و بادها وزیدن گرفت و زمین در آن شکوفا و درخشان شد. همان روزی است که کشتی نوح در کوه آرام گرفت. همان روزی است که پیامبر خدا، امیر المومنین علی (ع) را بر دوش خود گرفت تا بت های قریش را از کعبه به زیر افکند. چنان که ابراهیم نیز این کار را کرد. همان روزی است که خداوند به یاران خود فرمود تا با علی (ع) به عنوان امیر المومنین بیعت کنند. همان روزی است که قائم آل محمد (ص) و اولیای امر در آن ظهور می کنند و همان روزی است که قائم بر دجال پیروز می شود و او را در کنار کوفه بر دار می کشد و هیچ نوروزی نیست که ما در آن متوقع گشایش و فرجی نباشیم، زیرا نوروز از روزهای ما و شیعیان ماست.

جشن نوروز



جشن نوروز دست کم یک یا دو هفته ادامه دارد. ابوریحان بیرونی مدت برگزاری جشن نوروز را پس از جمشید یک ماه می نویسد: « چون جم درگذشت پادشاهان همه روزهای این ماه را عید گرفتند. عیدها را شش بخش نمودند: 5 روز نخست را به پادشاهان اختصاص دادند، 5 روز دوم را به اشراف، 5 روز سوم را به خادمان و کارکنان پادشاهی، 5 روز چهارم را به ندیمان و درباریان ، 5 روز پنجم را به توده مردم و پنجه ششم را به برزگران. ولی برگزاری مراسم نوروزی امروز، دست کم از پنجه و «چهارشنبه آخر سال» آغاز می شود و در «سیزده بدر» پایان می پذیرد. ازآداب و رسوم کهن پیش از نوروز باید از پنجه، چهارشنبه سوری و خانه تکانی یاد کرد.

پنجه (خمسه مسترقه)

بنابر سالنمای کهن ایران هر یک از 12 ماه سال 30 روز است و پنج روز باقیمانده سال را پنجه، پنجک، یا خمسه مسترقه، گویند. این پنج روز را خمسه مسترقه نامند از آن جهت که در هیچ یک از ماه ها حساب نمی شود. مراسم پنجه تا سال 1304 ، که تقویم رسمی شش ماه اول سال را سی و یک روز قرارداد، برگزار می شد.

میر نوروزی

از جمله آیین های این جشن 5 روزه، که در شمار روزهای سال و ماه و کار نبود، برای شوخی و سرگرمی حاکم و امیری انتخاب می کردند که رفتار و دستورهایش خنده آور بود و در پایان جشن از ترس آزار مردمان فرار می کرد. ابوریحان از مردی بی ریش یاد می کند که با جامه و آرایشی شگفت انگیز و خنده آور در نخستین روز بهار مردم را سرگرم می کرد و چیزی می گرفت. و هم اوست که حافظ به عنوان « میرنوروزی» دوران حکومتش را « بیش از 5 روز» نمی داند.

از برگزاری رسم میر نوروزی، تا لااقل 70 سال پیش آگاهی داریم. بی گمان کسانی را که در روزهای نخست فروردین، با لباس های قرمز رنگ و صورت سیاه شده در کوچه و گذر وخیابان می بینیم که با دایره زدن و خواندن و رقصیدن مردم را سرگرم می کنند و پولی می گیرند بازمانده شوخی ها و سرگرمی های انتخاب «میر نوروزی» و «حاکم پنج روزه » است که تنها در روزهای جشن نوروزی دیده می شوند و آنان در شعرهای خود می گویند: «حاجی فیروزه، عید نوروزه، سالی چند روزه».


+نوشته شده در ۱۳۸٩/۱٢/٢٤ساعت۱:٥٦ ‎ب.ظتوسط shaghayegh | نظرات ()

عشق یعنی مهر بی چون وچرا ؛        عشق یعنی کوشش بی ادعا
   عشق یعنی مهر بی اما ، اگر ؛       عشق یعنی رفتن با پای و سر
عشق یعنی دل تپیدن بهر دوست ؛    عشق یعنی جان من قربان اوست
عشق یعنی خواندن از چشمان او ؛   حرفهای دل بدون گفتگو
 عشق یعنی عاشق بی زحمتی ؛     عشق یعنی بوسه بی شهوتی
      عشق ، یار مهربان زندگی ؛        بادبان و نردبان زندگی
عشق یعنی دشت گلکاری شده ؛      در کویری چشمه ای جاری شده
   یک شقایق در میان دشت خار ؛     باور امکان با یک گل بهار

+نوشته شده در ۱۳۸٩/٦/۱ساعت٧:٤٠ ‎ب.ظتوسط shaghayegh | نظرات ()

عشق در معنی دلی در بند دلبر داشتن

عشق یک حس است یعنی حال دیگر داشتن

عشق در لفظ است چیزی در عمل چیز دگر

در عمل احساس ادم را فرا تر داشتن

عشق یعنی ادمیت معنویت در جهان

عشق یعنی خویش را با فکر انور داشتن

عشق یعنی محرومیت با دل بیچارگان

عشق یعنی همدلی را هر چه باور داشتن

عشق یعنی عاشقی با ساختن با سوز دل

عشق یعنی معرفت یعنی ادب با دیگران

حس پویا حس زیبا حس برتر داشتن

عشق یعنی تخم نیکی کاشتن در قلب ها

+نوشته شده در ۱۳۸٩/٦/۱ساعت٧:٢٢ ‎ب.ظتوسط shaghayegh | نظرات ()

ایوب را گفتند: صبر از که آموختی؟

 گفت: از اینترنتِ دایل آپِ ایرانی !

+نوشته شده در ۱۳۸٩/٥/٦ساعت٢:۱۸ ‎ب.ظتوسط shaghayegh | نظرات ()

طالع بینی کنکور!!


بسیاری از ایرانیها فکر میکنند کنکور پدیدهایست ایرانی که در سالهای اخیر به وجود آمده و بکار گرفته شده است. این در حالیست که یافتههای باستانشناسی نشان میدهد کنکور در هزاران سال پیش وجود داشته و حتی آنقدر رونق داشته که برای آن کتابهای طالعبینی گوناگونی نیز برای آن نوشته شده است. طالعبینی کنکور زیر توسط پروفسور میم فه بر اساس تطبیق آن کتابها با شرایط امروز کنکوریهای ایران و بر اساس ماههای شمسی تنظیم شده است:





متولدین فروردین:

متولیدن این ماه در زدن تستهای علوم انسانی تبحر دارند و می توانند تعداد 90 تست را در کمتر از ده دقیقه پرکنند. اگر متولد این ماه هستید از سرعت خود کم کنید و بیشتر دقت کنید. آیا فکر میکنید جلسهی کنکور مسابقهی اسبدوانیست؟ ضمنا بد نیست بدانید رکورد نمرهی منفی 30 مال یک فروردینی است که به خاطر حواسپرتی دو شبانه روز بود که دستشویی نرفته بود و سرجلسه داشت میترکید. آخرش هم ترکید!




متولدین اردیبهشت:

یک اردیبهشتی استعداد خاصی در پاسخ دادن به تستهای ریاضی دارد به شرط آنکه خوب درس خوانده باشد. در طالعبینی یونانی کنکور (کونکوروس هیفایسوس) به متولدین این ماه توصیه شده بود که به یاد داشته باشند مثلث سه ضلع دارد و اگر نمیتوانند این فرمول را یاد بگیرند از شرکت در کنکور ریاضی صرفنظر کرده و با توجه به ضریب هوشیشان در رشته هنر کنکور دهند.




متولدین خرداد:

خردادیها در طالعشان نوشته است الکی زور نزنند که در کنکور موفق نمیشوند. اما اگر راستکی زور بزنند حتما موفق میشوند.




متولدین تیر:

در طومار طالع بینی کنکور هندی (به زبان اصلی: هیندی محبت قانون پِندی کنکور نهی جوانی) طالع دختران تیری در کنکور خوب آمده است به شرطی که هر شب سرشان را حنای هندی بگذارند. این کتاب سالیان سال باعث رونق بازار حنای هندی در این کشور شده بود و مولف آن سرانجام به دست "دختران خانه ماندهی کچل" که یک گروهک تروریستی بود کشته شد.




متولدین مرداد:

در طالع مردادیها آمده است برای قبولی در کنکور باید دست از خیالپردازی بردارند. قرار نیست همه پزشک شوند. مگر پرستاری چه عیبی دارد؟ البته شما طالع کاردانی هوشبری دارید که اطلاعاتتان در حد کمک بهیاری است و نهایتا با این اوضاع بهتر است به سربازی یا خانهی بخت یا هرجای دیگر که میتوانید بروید، بروید.




متولدین شهریور:

نام شهریوریها با تجدید همراه است. این امر یک مساله امروزی نیست بلکه از دوران مصر باستان بوده است. آخن هوتب نخستین شهریوری عالم است که در طالع او دیده شد که تجدید خواهد شد و طالع بین مربوطه بلافاصله به درجه رفیع مومیایی نائل آمد. با این احوال شما طالع کنکور ندارید.





متولدین مهر:

شما اصلا طالع ندارید. اما آدم مهربانی هستید که البته این هم به درد کنکور نمیخورد.





متولدین آبان:

آبانیها انسانهای بینهایت موفقی هستند. به شرط آنکه بدبیاری نیاورند. در کنکور هم مواظب باشید بدبیاری نیاورید. یکی از بدبیاریها درس نخواندن است که متاسفانه به وفور برای آبانیها و دیگران پیش میآید.





متولدین آذر:

چهار هزار سال پیش، یک موبد زرتشتی پیشبینی کرده بود که ابرمرد دانشگاهی بزرگی در سرزمین یان به دنیا خواهد آمد که جهانیان را انگشت به دهان خواهد کرد. او در مورد نام او صرفا به گفتن عوض... عوض... اکتفا کرده و سپس خودکشی کرده بود. شواهر و قرائن نشان میدهد این شخص دکتر عوضعلی کردان بوده است. طالع کنکور آذر (به معنای آتش) را به یاد این پیشگویی بزرگ از سالها پیش اینگونه قرار داده بودند. اگر آذری هستید قطعا در اخذ مدارک عالیه موفق خواهید شد به شرط آنکه به جای تحصیل به دنبال یادگیری جعل مدرک و پاچهخواری بروید.





متولدین دی:

شما آدم عاقلی هستید و به جای دانشگاه رفتن، آیندهی خوبی در سرکیسه کردن کسانی که دنبال یادگیری راههای میانبر برای رفتن به دانشگاه هستند؛ دارید. قدر این استعداد را بدانید.





متولدین بهمن:

طبع شما انقلابی است و در طالعتان آمده است که احتمال آنکه در جریان درگیریهای خیابانی و کودتا دستگیر شوید خیلی بیشتر از آن است که سر جلسه کنکور حاضر شوید چه رسد به آنکه قبول شوید.





متولدین اسفند:

متولدین این ماه بالاخره در کنکور قبول خواهند شد. اینکه این کار چند سال طول میکشد در هیچ طالعبینی معتبری نیامده است اما در شعری از ابوالعلا کنعوری به سیاهی دندان و سپیدی مو در این رابطه اشاره شده است. خود ابولعلا پس از 34 سال آزمون مداوم توانست در کنعور دانشگاه جامع بغداد رشتهی غسل میت قبول شود.
__________________

+نوشته شده در ۱۳۸٩/٥/٦ساعت۱:٤٦ ‎ق.ظتوسط shaghayegh | نظرات ()

+ تست هوشی ساده اما پیچیده!؟

جای علامت سوال چه عددی می‌گذارید؟
5 = 1
25 = 2
125 = 3
625 = 4

5 = ؟

.

.
برای مشاهده جواب پائین بروید...

ولی قبل از آن که جواب را ببینید، دوباره فکر کنید
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
جای علامت سوال باید عدد 1 را قرار داد!
اگر قبول ندارید خط اول را به یاد بیاورید:5=1

نتیجه‌گیری اخلاقی:
مسائل ساده زندگی را بیخود پیچیده نکنید!

+ تست هوشی ساده اما پیچیده!؟

جای علامت سوال چه عددی می‌گذارید؟
5 = 1
25 = 2
125 = 3
625 = 4

5 = ؟

.

.
برای مشاهده جواب پائین بروید...

ولی قبل از آن که جواب را ببینید، دوباره فکر کنید
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
جای علامت سوال باید عدد 1 را قرار داد!
اگر قبول ندارید خط اول را به یاد بیاورید:5=1

نتیجه‌گیری اخلاقی:
مسائل ساده زندگی را بیخود پیچیده نکنید!

+نوشته شده در ۱۳۸٩/٥/٦ساعت۱:٤٥ ‎ق.ظتوسط shaghayegh | نظرات ()

دعای پاس کردن درس: الهی ادرکنی پاسا ترمی به نمرتی دهی و دوازدهی و حفظا من مشروطی و فلجا استادی و لغوا امتحانی بحق برفا و آلودگی جوا این دعا رو امشب بخون تا آخر ترم دیگه درس نخون مطمئن باش جواب میگیری ...شک نکن

+نوشته شده در ۱۳۸٩/٥/٦ساعت۱:۳٠ ‎ق.ظتوسط shaghayegh | نظرات ()

* ما نفر اولی بودیم که از کشتی تایتانیک خارج شدیم

* همیشه زمانی هایی در زندگی یمان وجود دارد که فقط با شکلات مشکلات را حل می کنیم.

 

* ما وقتی گم می شویم آسان ترین راه را برای پیدا کردن مسیر انتخاب می کنیم. یعنی پرسیدن از دیگران.

* برای سرگرم کردن دیگران عارق نمی زنیم و باد با صدای بلند از شکممان خارج نمی کنیم.

* همیشه وقتی به مغازه یا اداره ای مراجعه می کنیم جز نفرات اولی هستیم که کارامون راه می افته. (آخه از قدیم گفتن Ladies First)

* وقتی با دوست پسرمون تو خیابون راه می ریم لباس های دوست پسرمون باعث بیشتر فرشته جلوه دادن ما می شه. (اونا همیشه شلخته هستن)

* آمار می گه که مردها زودتر می میرند. پس این ما هستیم که از پول بیمه مرگشون استفاده می کنیم. (پول نقد)

* نوشیدنی مجانی، شام مجانی، سواری مجانی، سینمای مجانی (شما می دونید منظورم چیه)

* ما براحتی می تونیم دوستانمون را بغل کنیم بدون اینکه طرف شک کنه که ما هم جنس باز هستیم.

* بخاطر مواد آرایشی ای که مصرف می کنیم همیشه بوی خوب می دیم.

* بعد از تموم شدن درسمون آزاد هستیم که انتخاب کنیم. دیگه سربازی نداریم.

* همیشه شبکه های خارجی داره باره ما صحبت می کنن یعنی حمایت از زنان. حالا ما هر بلایی هم سر مردها بیاریم جبهه ای به نام حمایت از حقوق مرد ها وجود نداره.

* برای مترو سوار شدن ما اجازه داریم که هر کابینی خواستیم سوار شیم ولی اگه یک آقا سوار کابین زنانه بشه، غیرتی ها زمین را به زمان می رسونن.

* در دانشگاه ها در اکثریت هستیم.

* اگه وب لاگی داشته باشیم همه هر روز می یان مطالعه اش می کنن و برامون کامنت می ذارن. خلاصه در دنیای اینترنت زود پیشرفت می کنیم.

* در زندگی زناشویی با بروز هر مشکلی می تونیم از وسیله مهریه استفاده می کنیم که باعث می شه شوهرمون در برابرمون کم بیاره

* هر اشتباهی بکنیم کسی بدل نمی گیره - هر اشتباهی

* فقط کافیه ازدواج کنیم و بچه دار شیم، بعدش می ریم بهشت! (بهشت زیر پای مادران است)

* اگه آگهی کار ۱۰۰ تا باشه، ۹۰ تاش خانم می خواد، ۱۰ تاش آقا. فرصت شغلی برامون بیشتره.

* هر چقدر هم درآمد داشته باشیم، کسی از ما انتظار نداره و این جز امتیازهای ما محسوب می شه. ولی برای آقایون این امتیاز نیست بلکه وظیفه است.

+نوشته شده در ۱۳۸٩/٥/٦ساعت۱:٢٥ ‎ق.ظتوسط shaghayegh | نظرات ()

از بهار پرسیدم   : عشق یعنی چه ؟  گفت: " تازه شکفته ام هنوز نمی دانم."

از تابستان پرسیدم " عشق یعنی چه؟"

گفت: "فعلا در گرمای وجودش غرقم."

ازپاییز پرسیدم " عشق یعنی چه؟"

گفت: " در جلوه رنگارنگ آن رنگ باخته ام."

از زمستان پرسیدم " عشق یعنی چه؟"

گفت: " مثل برف آرام و بی صدا روی قلبت می نشیند

و تو نمی فهمی که او، تورا احاطه کرده است."

+نوشته شده در ۱۳۸٩/٥/٦ساعت۱:۱٥ ‎ق.ظتوسط shaghayegh | نظرات ()

+نوشته شده در ۱۳۸٩/٥/٦ساعت۱:۱٤ ‎ق.ظتوسط shaghayegh | نظرات ()

یار صمیمی

کی برای شمع می میره جز یک پروانه عاشق

کی داره داغ یه عشقو ، رودلش مثل شقایق

ماه خندون چی می دونه از غم و اشک و ستاره

+نوشته شده در ۱۳۸٩/٥/٦ساعت۱:۱۳ ‎ق.ظتوسط shaghayegh | نظرات ()

مهم نیست کجا زندگی می کنی،مهم این است، چگونه زندگی می کنی؟

+نوشته شده در ۱۳۸٩/٥/٦ساعت۱:۱٢ ‎ق.ظتوسط shaghayegh | نظرات ()

+نوشته شده در ۱۳۸٩/٥/٦ساعت۱:۱٠ ‎ق.ظتوسط shaghayegh | نظرات ()

+نوشته شده در ۱۳۸٩/٥/٦ساعت۱:٠٧ ‎ق.ظتوسط shaghayegh | نظرات ()

+نوشته شده در ۱۳۸٩/٥/٦ساعت۱:٠٤ ‎ق.ظتوسط shaghayegh | نظرات ()

+نوشته شده در ۱۳۸٩/٥/٦ساعت۱:٠۳ ‎ق.ظتوسط shaghayegh | نظرات ()

+نوشته شده در ۱۳۸٩/٥/٦ساعت۱:٠۱ ‎ق.ظتوسط shaghayegh | نظرات ()

+نوشته شده در ۱۳۸٩/٥/٦ساعت۱:٠٠ ‎ق.ظتوسط shaghayegh | نظرات ()

+نوشته شده در ۱۳۸٩/٥/٦ساعت۱٢:٥۸ ‎ق.ظتوسط shaghayegh | نظرات ()

+نوشته شده در ۱۳۸٩/٥/٦ساعت۱٢:٥٧ ‎ق.ظتوسط shaghayegh | نظرات ()

+نوشته شده در ۱۳۸٩/٥/٦ساعت۱٢:٥٦ ‎ق.ظتوسط shaghayegh | نظرات ()

+نوشته شده در ۱۳۸٩/٥/٦ساعت۱٢:٥٦ ‎ق.ظتوسط shaghayegh | نظرات ()

+نوشته شده در ۱۳۸٩/٥/٦ساعت۱٢:٥٥ ‎ق.ظتوسط shaghayegh | نظرات ()

+نوشته شده در ۱۳۸٩/٥/٦ساعت۱٢:٥٤ ‎ق.ظتوسط shaghayegh | نظرات ()

+نوشته شده در ۱۳۸٩/٥/٦ساعت۱٢:٥۳ ‎ق.ظتوسط shaghayegh | نظرات ()

+نوشته شده در ۱۳۸٩/٥/٦ساعت۱٢:٥۱ ‎ق.ظتوسط shaghayegh | نظرات ()

+نوشته شده در ۱۳۸٩/٥/٦ساعت۱٢:٤۸ ‎ق.ظتوسط shaghayegh | نظرات ()

+نوشته شده در ۱۳۸٩/٥/٦ساعت۱٢:٤٥ ‎ق.ظتوسط shaghayegh | نظرات ()

+نوشته شده در ۱۳۸٩/٥/٦ساعت۱٢:٤٤ ‎ق.ظتوسط shaghayegh | نظرات ()

+نوشته شده در ۱۳۸٩/٥/٦ساعت۱٢:٤۱ ‎ق.ظتوسط shaghayegh | نظرات ()

+نوشته شده در ۱۳۸٩/٥/٦ساعت۱٢:٤٠ ‎ق.ظتوسط shaghayegh | نظرات ()

+نوشته شده در ۱۳۸٩/٥/٦ساعت۱٢:٤٠ ‎ق.ظتوسط shaghayegh | نظرات ()

+نوشته شده در ۱۳۸٩/٥/٦ساعت۱٢:۳۸ ‎ق.ظتوسط shaghayegh | نظرات ()

+نوشته شده در ۱۳۸٩/٥/٦ساعت۱٢:۳٧ ‎ق.ظتوسط shaghayegh | نظرات ()

+نوشته شده در ۱۳۸٩/٥/٦ساعت۱٢:۳٤ ‎ق.ظتوسط shaghayegh | نظرات ()

+نوشته شده در ۱۳۸٩/٥/٦ساعت۱٢:۳۳ ‎ق.ظتوسط shaghayegh | نظرات ()

+نوشته شده در ۱۳۸٩/٥/٦ساعت۱٢:۳۱ ‎ق.ظتوسط shaghayegh | نظرات ()

 

 

 

خدایا !! من در کلبه ی فقیرانه خود چیزی دارم که تو در عرش کبریایی خود نداری ! !  من چون تویی دارم و تو چون خود نداری ! ! ! !

+نوشته شده در ۱۳۸٩/٥/٦ساعت۱٢:٠۱ ‎ق.ظتوسط shaghayegh | نظرات ()

عروسی رفتن دخترها:

دو، سه هفته قبل از عروسی، دغدغه ی خاطرش اینه که: من چی بپوشم؟! توی این مدت هر روز یا دو روز یه بار "پرو" لباس داره... اون دامن رو با این تاپ ست می کنه یا اون شلوار رو با اون شال!! ممکنه به نتایجی برسه یا نرسه! آخر سر هم می ره لباس می خره!! بعد از اینکه لباس مورد نظر رو انتخاب کرد... حالا متناسب رنگ لباس، رنگ آرایش صورتش و تعیین می کنه... اگر هم توی این مدت قبل از مهمونی، چیزی از لوازم آرایش مثل لاک و سایه و... که رنگهاشو نداره رو تهیه می کنه...
حتی مدل مویی که اون روز می خواد داشته باشه رو تعیین می کنه... مثلا ممکنه "شینیون" کنه یا مدل دار سشوار بکشه...! البته سعی می کنه با رژیم غذایی سفت و سخت تناسب اندامشم حفظ بکنه... یه رژیمی هم برای پوست صورت و بدنش می گیره..! مثل پرهیز از خوردن غذاهای گرم! ماسک های زیادی هم می ذاره، از شیر و تخم مرغ و هویج و خیار و توت فرنگی و گوجه فرنگی (اینا دستور غذا نیستا!!) گرفته تا لیمو ترش (این لیمو ترش واقعا معجزه می کنه، به یه بار امتحانش می ارزه!) خوب، روز موعود فرا می رسه! ساعت 8 صبح از خواب بیدار می شه( انگار که یه قرار مهم داره) بعد از خوردن صبحانه، می پره تو حموم،...بالاخره ساعت 10 تا 10:30 می یاد بیرون...( البته ممکنه یه بار هم تو حموم ماسک بذاره... که تا ساعت 11 در حمام تشریف داره!) بعد از ناهار...! لباس می پوشه می ره آرایشگاه، چون چند روز قبلش زنگ زده و وقت آرایشگاه گرفته برای ساعت 1:30 بعد از ظهر... توی آرایشگاه کلی نظر خواهی می کنه از اینو اون که چه مدل مویی براش بهترتره، هر چی هم ژورنال آرایشگر بنده خدا داره رو می گرده ....آخر سر هم خود آرایشگر به داد طرف می رسه و یه مدل بهش پیشنهاد می کنه و اونم قبول می کنه!! ساعت 3 می رسه خونه... بعد شروع میکنه به آرایش کردن...! بعد از پوشیدن لباس که خیلی محتاطانه صورت می گیره ( که مدل موهاش خراب نشه) یه عکس یادگاری از چهره ی زیباش می گیره که بعدا به نامزد آینده اش نشون بده!! ساعت 8 عروسی شروع می شه... یه جوری راه می افته که نیم ساعت زودتر اون جا باشه!!

 عروسی رفتن پسرها:

اگر دو، سه هفته قبل بهشون بگی یا دو، سه ساعت قبل هیچ فرقی نمی کنه!! روز عروسی، ساعت 12 ظهر از خواب بیدار می شه... خیلی خونسرد و ریلکس! صبحانه خورده و تمام برنامه های تلویزیون رو می بینه! ساعت 6 بعد از ظهر، اون هم حتما با تغییر جو خونه که همه دارن حاضر می شن یادش می افته که بعله... عروسی دعوتیم..! بعد از خبر دار شدن انگار که برق گرفته باشنش...! می پره تو حموم... توی حموم از هولش، صورتشم با تیغ می بره...!! (بستگی به عمق بریدن داره، ممکنه مجبور بشه با همون چسب زخم بره عروسی!) ریش هاش زده نزده (نصف بیشترو تو صورتش جا می ذاره!!) از حموم می یاد بیرون... ساعت 6:30 بعد از ظهره... هنوز تصمیم نگرفته چه تیپی بزنه، رسمی باشه یا اسپرت...!

تازه یادش می افته که پیرهنشو که الان خیلی به اون شلوارش می یاد اتو نکرده! شلوارشم که نگاه می کنه می بینه چند روز پیش درزش پاره شده بوده و یادش رفته بوده که بگه بدوزن..!! کلی فحش و بد و بیراه به همه می ده که چرا بهش اهمیت نمی دن و پیرهنشو تو کمد لباساش بوده رو پیدا نکردن و اتو نکردن و شلوارشو چرا از علم غیبشون استفاده نکردند که بدونن که نیاز به دوختن داره...!
خلاصه... بالاخره یه لباس مناسب با کلی هول هول کردن پیدا می کنند و می پوشه (البته اگر نیاز بود که حتما به کمد لباس پدر و بردار هم دستبرد می زنه!!) ساعت 8 شب عروسی شروع می شه، ساعت 9:30 شب به شام عروسی می رسه..! البته اگر از عجله ی زیادش، توی راه تصادف نکرده باشه دیرتر از این به عروسی نمی رسه!!

+نوشته شده در ۱۳۸٩/٥/٤ساعت٩:۱٠ ‎ب.ظتوسط shaghayegh | نظرات ()

بسم الرب شهدا ء و صدیقین

با درود به روان پاکتان ، امت شهید پرور ورود شما را به هواپیمایی توپولوف جمهوری اسلامی ایران خوشامد میگوییم .ورود با شما خروج الله اعلم .

اگر در هوای داخل کابین اختلالی پیش آمد، پلاک فلزی از بالای سرتان در اختیار شما قرار میگیرد این پلاک جهت شناسایی شما بعد از سقوط کاربرد دارد لطفا فورا آنرا برداشته و به شکلی که همکار من به شما نشان میدهد آنرا دور سر خود بیاندازید .

دربهای خروج هواپیما که در مواقع اضطراری استفاده میشود یک درب در جلو ، یک درب درعقب و دو درب که به روی بالهای فرشتگان باز میشود وجود دارد. 

 برای مواقع اضطراری یک بسته کفن در زیر صندلی شما قرارداده شده که آنرا بیرون آورده و بعد از گفتن شهادتین بپوشید. از کلیه مسافرین محترم و عاشقان شهادت خواهشمندیم در طول پرواز تا لحظه مرگ از بکار بردن وسایل الکترونیکی مانند تلفن همراه و لب تاپ خودداری کنید. برایتان سفر آخرت دلپذیری را در هواپیمای روسی آرزو میکنم. 

قبل از پرواز، با شربت شهادت از شما پذیرایی میشود.خلبان روس اف و سر میهماندار خانم فیس و افاده امیدوارند همه چیز بسرعت اتفاق بیافتد.

+نوشته شده در ۱۳۸٩/٥/٤ساعت۸:٥۳ ‎ب.ظتوسط shaghayegh | نظرات ()

تمام اطلاعات مربوط  به دنیای واقعی هستند و از روی موارد واقعی و به روز تهیه شده اند. تاکید می کنم که تمام آیتم ها از موارد حقیقی برگرفته شده اند.

 

 

زندگی دانشجوی دکتری سال سوم خارج از کشور:

 

ساعت 7:00 بیدار شدن از خواب

ساعت 7:30 در حال رفتن به اتاق شخصی خود در دانشکده اش (از همان روز اول به او در دانشکده یک اتاق اختصاص داده اند که آرام است و دسترسی به اینترنت رایگان دارد)

ساعت 8:00 شروع به تحقیق و انجام تز (روزانه 5 ساعت تحقیق مفید و بدون اینترآپت برای مدت یک سال یک تز عالی را در پی خواهد داشت)

ساعت 11:00 دیدار روزانه با استاد راهنما و مشاور (حسب مورد)

(ایشان لازم نیست که برای دیدار استادشان با منت  از او وقت بگیرد و دیدار با استاد کاری نرمال و روتین است)

ساعت 13:00 پایان کارها و ارسال ایمیل کارهای روزانه و نتایج تحقیقات تا کنون برای استاد راهنما

ساعت 13 الی 14 نهار و استراحت

ساعت 14:30 بازگشت به خانه و گرفتن یک دوش

ساعت 14:30 تا 19:30 دیدار و گشت زدن با دوستان

19:30 الی 20 بازگشت به خانه.

20:00 الی 21:00 تلویزیون و سریال محبوب اش.

21:00 آماده  شدن برای خواب و استراحت در خوابگاه با منزلی که با پول اسکالرشیپ فراهم شده است.

 

حالا مقایسه کنید با زندگی یک دانشجوی دکتری داخل ایران

  

ساعت 7:00 بیدار شدن از خواب

ساعت 7:30 تا 8:30 در ترافیک رسالت- حکمت- چمران

ساعت 8:30 منتظر ماندن برای تشکیل جلسه گروه برای تصویب پروپوزال دکتری، که بعد از ششمین بار پیاپی کنسل شد.

ساعت 9:30 مراجعه به سایت برای جستجو در بانک مقالات که بعد از نیم ساعت جستجو و به روز نبودن بانک مقالات و وصل نشدن درست زمانی که به مقالات مورد نظر دسترسی پیدا می کند ساعت 10 می شود کارگاه اموزش در سایت برگزار می شود و باید بلند شود و برود بیرون. قبل از رفتن می خواهد فایل هایب دانلود شده را روی فلشش بریزد که می بیند کامپیوتر مورد نظر پورت فلش اش خراب است.

(توضیح اینکه دانشکده مورد نظر با اینکه ایشان دانشجوی سال آخر دکتری است هنوز به ایشان نه یک اتاق داده است و نه حتی یک کمد)

ساعت 10:30 مراجعه به بخش معاونت دانشجویی و پژوهشی برای پرسیدن در مورد خبری که در روزنامه ها زده اند: اعطای پژوهانه به دانشجویان دکتری! جواب این است: لبخند استهزاء بر لبان مسوولین.

ساعت 11:15 بازگشت به سمت دفتر کار استاد راهنما که با ایشان قرار گذاشته است. سه نفر در دفتر کار استاد محترم هستند که دانشجویان لیسانس و فوق لیسانس هستند (وقتی که دانشگده ها بدون توجه به ظرفیت دانشجو می گیرند و استاد جوان هم نمی گیرند، سرانه دانشجو به استاد می شود 100 نفر و معلوم است که در این وسط سر دانشجوی دکتری بی کلاه می ماند.

ساعت 12: رفتن به سلف سرویس دانشگاه، خوردن کبابی که بیرونش سوخته است و درونش خام.

ساعت 12:30 رفتن به مسجد دانشگاه، این قسمت شیرین ترین و آرامش بخش ترین قسمت زندگی یک دانشجوی دکتری است. بعد از نماز، دق دلش با لعنت بر برخی از اساتید زورگوی بی سواد پرمدعا نزد خداوند خالی می کند و بعد هم از خداوند صبر می خواهد و تعجیل در فارغ التحصیلی

ساعت 13:00 بازگشت به محل کار (دست از پا درازتر) برای در آوردن یک لقمه نان حلال برای خودش و زندگی آینده اش. چون نه دانشگاه پولی می دهد و نه حمایت خانواده تکاپوی هزینه ها را می کند و نه پول حل تمرینی و دستیار پژوهشی بودن مشکلی را حل می کند.

ساعت 13:00  تا 13:45 ترافیک دانشگاه تا محل کار

ساعت 13:45 تا 14:15 دل درد ناشی از کباب کوبیده  امروز

ساعت 14:15 تا 16:00 کار روی یک پروژه با ساعتی 5 هزار تومان ساعتی، کار روی پروژه ای که می داند در این مملکت انجام نمی شود و می داند که دردی از مملکت دوا نمی شود و فقط آن را انجام می دهد: برای یک مشت دلار.

ساعت   16:00 تلفن زنگ می زند و به او می گویند که فلان استاد فلان درس را ارایه کرده است اما نمی تواند ارایه کند لذا باید بیایی به جای ایشان درس بدهی. اما نه در سوابق دانشگاه نوشته می شود و نه وضعیت درآمدی اش معلوم است و نمره پایان ترم هم دست او نیست. خُب قبول می کند حداقل برای کسب تجربه و رزومه اش بد نیست. قبول می کند که به جای کس دیگری درس بدهد نه حقوق بگیرد و نه به نامش ثبت شود.

ساعت 16:15 بازگشت به کار تا 17:30

ساعت 17:30 بازگشت به خانه ترافیک کردستان، حکیم، رسالت.

ساعت 18:45 رسیدن به خانه

ساعت 19:00 شنیدن اخبار وقایع بعد از انتخابات .

ساعت 19:30: ورق زدن چند صفحه کتاب، چت کردن، ایمیل زدن به تمام رفقایی که اکنون خارج کشور هستند و زنده شدن حسرت اینکه چرا برای ادامه تحصیل به خارج از کشور نرفت

ساعت 20:30 خوردن شام

ساعت 21: نگاه کردن ناامیدانه به سریال تلویزیونی مزخزف کبری 11 

ساعت 22: آماده شدن برای خواب

 

حالا مقایسه کنید: دانشجوی خارج نشین هم درس اش را می خواند هم دغدغه اساسی ندارد و هم در آرامش در یک مسیر روتین پروپوزالش تصویب می شود و سه ساله دکترایش را می گیرد (اطلاعات واقعی است) و حتما هم لازم نیست که مقاله آی اس آی داشته باشد.

دانشجوی ایران نشین! بعد از گذراندن دوره آموزشی با عده ای استاد .... یکسال (در برخی موارد پیش از  یک سال) باید در پیچ و خم های  تصویب پروپوزال رساله دکتری بماند و دوره دکترایش شش ساله شود. هم سه سال را از دست می دهد و هم سی سال پیر و فرسوده و خشمگین می شود.

+نوشته شده در ۱۳۸٩/٥/٤ساعت۸:۳٧ ‎ب.ظتوسط shaghayegh | نظرات ()

آقا اینقدر حرف نزن !!!!!!!!!!!!

زنی مشغول درست کردن تخم مرغ برای صبحانه بود.
ناگهان شوهرش سراسیمه وارد آشپزخانه شد و داد زد: مواظب باش، مواظب باش، یه کم بیشتر کره توش بریز..
وای خدای من، خیلی درست کردی ... حالا برش گردون ... زود باش.
باید بیشتر کره بریزی ... وای خدای من از کجا باید کره بیشتر بیاریم؟؟ دارن می‌سوزن. مواظب باش. گفتم مواظب باش! هیچ وقت موقع غذا پختن به حرفهای من گوش نمی‌کنی ... هیچ وقت!! برشون گردون! زود باش! دیوونه شدی؟؟؟؟ عقلتو از دست دادی؟؟؟ یادت رفته بهشون نمک بزنی. نمک بزن... نمک.....
زن به او زل زده و ناگهان گفت: خدای بزرگ چه اتفاقی برات افتاده؟! فکر می‌کنی من بلد نیستم یه تخم مرغ ساده درست کنم؟
شوهر به آرامی گفت: فقط می‌خواستم بدونی وقتی دارم رانندگی می‌کنم، چه احساسی دارم
!!!

+نوشته شده در ۱۳۸٩/٥/٤ساعت۸:۱۱ ‎ب.ظتوسط shaghayegh | نظرات ()

+نوشته شده در ۱۳۸٩/٥/٤ساعت۳:۱٩ ‎ب.ظتوسط shaghayegh | نظرات ()